چرا من از ایران آمدم بیرون؟

سلام دوستان خوب و قدیمی ام
اول اینکه من عمیقا با نف عزیزم موافقم که کمی جدی تر با هم باشیم و همدیگر رو بهتر بشناسیم
خیلی موافقم که باهم کارهای جدی بکنیم و از استعدادهامون بهترین استفاده رو بکنیم و همدیگر رو در رسیدن به رویاهای مشترکمون کمک کنیم
.......
بماند
........
اول پست فاخ عزیز را بخونید بعد برای من
.......
اما من
چرا من از ایران آمدم و از جان این زندگی چه می خواهم؟
سوال خوبی است. چرا آمدم؟
چون خسته و غمگین بودم. چون از نظام سیاسی کشورم بسیار عصبانی و دلگیر بودم. چون از زندگی اجتماعی ام راضی نبودم. چون دیگر تحمل جهل دولت، مردم، فرهنگ و سنتهامون رو نداشتم. چون ضربه های کاری از دستگیری بابام و سربازی محمدحامد بهم وارد شده بود.
ببینید خیلی روشنه من دو سال جهل این حکومت کوفتی رو تحمل کردم. دیدم که باید یه جوون بیست و چند ساله تمام وقتش که بیشتر از طلا ارزش داشت رو بده بره....باور کنید با محمدحامد می شینیم حسرت ایام بیست و چهار سالگی مون رو می خوریم
مطمئنم لمس نمی کنید
من خسته بودم و شاید تازه داره این خستگی از جونم می ره بیرون
جهل و جهل و جهل
من از اینکه حجاب تو ایران اجباریه خسته بودم از تیپ آدمها از لباسهاشون از رفتارهاشون تو خیابون حالم بهم می خورد
تو دبی لذت می برم زنهای فاحشه تو خیابون آزاد راه می رن ولی تو ایران تو ده تا پستو هر کسی هر کاری می خواد می کنه
از وضعیت پنهانکاری تو ایران حالم بهم می خوره
من نه فحاشی دوست دارم نه برای مشروب و نه برای بی حجابی از ایران اومدم بیرون...اومدم چون احساس کردم ایرانی ها همش دارن کلاه سر خودشون می ذارن...فرهنگ ما در ایران بیمار شده و این بیماری روی من و خانواده دو نفریمون هم می تونست اثر بذاره
ریا در ایران به حدی رسیده که آدمها خودشون نیستند و فشارهای اجتماعی آدم رو وادار می کنه که ریا داشته باشه. شاید از بی قدرتی من بوده باشد
من تو ایران احساس سالم زندگی کردن نداشتم
ایران هر روز برای من تنگ و تنگ تر می شد. با همین جزییات زندگی
من بر عکس فاخم. دیگه دلخوشی و آرامشی در ایران حس نمی کنم شاید دلیلش این باشد که خانواده مون هم اینجان ولی همین حس رو محمدحامد هم داره که خانواده اش اینجا نیستن
من تنها خاطراتی از ایران دارم که اصلا برایم سخت نیست که همین طوری خاطره هم بمونن
زندگی بیرون از ایران به من این را یاد داد که به آینده نگاه کنم اما باز متاسفانه فرهنگ و زندگی روزمره در ایران آدم رو تو امروز و گذشته نگه می داره.
بچه ها لطفا برایم دلیل نیاورید که من اشتباه می کنم این ها تنها تجربیات این چند سال اخیر من بوده و احساسی که از آنها درک کردم.
سانسور ، صدا و سیما و فرهنگ کوچه و خیابون هم منو به شدت اذیت می کرد. سانسور منو عصبی می کنه. چیزی که در ایران خیلی محسوسه. در دبی هم هست و برای همینه که فکر می کنم نمی تونم طولانی مدت در دبی بمانم ولی خب آزادی به مراتب بیشتره و فشار اجتماعی کمتر.
نمی خوام اندر باب خوبی های دبی بنویسم چون قطعا احساسی خواهد بود چون دبی اولین پناهگاه من تا الان بوده
به هر حال نگاه سیاسی و اجتماعی ام دلیل اصلی برای لذت نبردن از زندگی در ایرانه
علت دوم روح جسور و کنجکاو و سرگردان خودمه
علت سوم مسیر نسبتا آسان برای اقامت در دبی
هر چند سال اول به سختی زیادی گذشت اما خدا رو شکر این روزها کاملا به استقلال مالی رسیده ایم که در نوع خودش با گرانی شهر دبی موفقیت محسوب می شه
به هر حال به ایران فکر نمی کنم و امیدوارم تا آنجا که می توانم گذارم به ایران نیفتد یا شرایط مجبور به بازگشت نکند مرا
آیه ای در قرآن است که با چنین مضمونی می گوید: زمین من اینقدر بزرگ نبود که مهاجرت کنی و گناه نکنی؟
من در ایران احساس پوچی ریاکاری حرص می کردم. اکثر اوقات عصبی بودم
اما
الان این حس را ندارم
پس
راه را درست آمده ام
علت چهارم اینکه اساسا تحولی در اعتقاداتم حس می کنم. مثلا مفهوم وطن پرستی یا ناسیونالیست بودن. رنگ این مفاهیم در تفکر امروز من خیلی کم رنگ شده....و مفاهیم دیگری جایگزین آن شده
حتی دیگر خیلی به اینکه ایران جاهای دیدنی دارد اعتقادی ندارم ...خب همه جای دنیا جایی برای دیدن دارند....سعی هم می کنم تا از تک بعدی دیدن ایران و نسبت دادن بهترینها پرهیز کنم
علت پنجم اینکه واقعا دوست دارم جهان را بشناسم....با آدمهای دیگر با فرهنگ های دیگر آشنا بشم. پول هم آنقدر ندارم که خوش خوشک از ایران هر سال برم یه جای جدید را ببینم. پس شاید این راه خوب باشد که سالها در شهرهای چند فرهنگی زندگی کنم
ششم اینکه من اینم و اینجوری صلاح دیدم که باشم
هفتم اینکه همه اینها به شخص خودم مربوط است و آماده ضرر و زیان آن هستم
هشتم اینکه تو رو خدا از فواید زندگی در ایران و اینکه خودت رو اذیت نکن بهم نگید
پ.ن. بعد از این پروژه جدی در قر من یه حرف جدی با فاخ و نف دارم برای چاپ کتاب عکس از این دو عکاس عزیز
0 Comments:
Post a Comment
<< Home