بیانیه فاخ
سلام به همگی دوستان خصوصا نف عزیز
در راستای احترام به خواست و تقاضای نف عزیز بطور موجز وفشرده سعی می کنم جواب سوال نف رو بدم در ضمن من دارم مثلا در این کافی شاپ فرضی دارم کافه گلاسه می خورما اشتباه نکنید:) خب در درجه اول باید بگم که چون من در عالم واقع هرگز پام رو بیرون از ایران نگذاشتم دقیقا تصویر درستی از دنیای به جز ایران و به تبع اون تنهایی و دوری از عزیزانم رو ندارم در نتیجه عقایدم در مورد مقایسه داخل و خارج از ایران و آینده ایده آلم خیلی قابلیت اعتمادو اعتبار قطعی برای خودم ومتعاقب اون برای شما نداره اما تا اون جایی که تفکر در اقوال و احوال سایرین، خودم و رویت باواسطه دنیا از پشت رسانه ها بهم اجازه قضاوت می دن می تونم بگم من شخصا تحمل محبوس بودن و ساکن بودن، یکنواختی و زندگی روزمره دائمی روفعلا ندارم و لذا چون در شرایط امروزی ایران و ایرانیان داخل کشور یه جورایی محبوسند در ایران ترجیح می دم یه مدت از اینجا برم جای بازتری با حفظ تمام احترامم به ایران بدون هیچ بغض و نفرتی ... دوم اینکه خب فکر کنم همتون بدونید من عاشق درس خوندن و مطالعه آکادمیک و این جور چیزام و درس خوندن رو به خاطر نفس فهمیدن و انتقال فهمم به سایرین دوست دارم نه به خاطر مثلا کار کردن و کسب عواید کلان اقتصادی و غیره البته فعلا ، ولذا هر جای این دنیای بزگ که کمکم کنه به این علاقم بیشتر بها بدم و بهتر پرورشش بدم دوست دارم که فرصت و جراتش رو پیدا کنم که برم حالا از برگشت و موندن تو ایران و دوباره کنکور احمقانه دکترای علامه لعنتی دادن بگیر تا چه می دونم رفتن به بورکینافاسو.... کلام آخر اینکه من ایمان دارم که هیچ جای این دنیا به اندازه ایران با تمام کثافتهاش خوش نیستم و به گمانم نخواهم بود چون اینجا کسایی یا بهتره بگم تکیه گاههایی رو دارم که بودنشون در کنار من، برای من معنی مطلق شادی و آرامشه و خاطرات محشری از دوران کودکی، نوجوانی و جوانیم تا حالا رو دارم که تکرار مجددشون برام غیر ممکنه درضمن به شدت معتقدم که زندگی تو ایران دقیقا به خاطر همین کثافاتش خیلی هیجان انگیز و جذابه اما با تمام اینا یه جورایی برای رسیدن به نوعی بلوغ نسبی مجبورم خودخواسته این آرامش که دیگه با گذشت تاریخ مصرفش داره تهوع آور میشه رو دست کم موقتا بهم بزنم و خلاصه مسئولیت خودم روتاحدی خودم بدوش بگیرم خلاصه اینکه میشه گفت که من الان وضع یه آدم عصرسنت و قرون وسطایی رو دارم که دیگه شرایط زمانی و مکانی عصر مدرن اجازه بهش نمی دن که مثل قبل زندگی کنه و از طرف دیگه برای پست مدرن شدن هم مجبوره که اول مدرن بشه با آگاهی از تمام مزخرفاتش :) و در این باب هم فکر میکنم به انجام رسوندن این مهم هم فعلا بنا به علل متعددی برام درخارج از ایران بیشتر ممکنه تا ایران .... خب حالا همه این فلسفه بافیها رو گفتم اما بگم که ممکنه بزنم یکهو زیر همش و هیچ قطعیتی در مورد عملی کردن هیچ کدومشون ندارم گرچه که درعالم نظر به گمانم درست و متقن هستند و خواهند بود... می دونید که همیشه بین نظر و عمل یه شکافه پر نشدنی ای هست حالا اینکه من از این شکاف سلامت بپرم اونور یا بیفتم توش یا اصلا نپرم یا برگردم عقب یه بحث دیگست تا ببینیم همتم چه قدره و مهم تر از اون باری تعالی چی برام مرقوم کرده باشن
والسلام
مرقوم شده مورخ 27اسفندماه به قلم فاخ قرقیزینز
0 Comments:
Post a Comment
<< Home