فقط دو کلوم
سلام به روی ماه همگی
من دلم ریخت و آز شاهد این ریختن دلم بود وقتی خط آخر پست مر رو خوندم. 10 سال
عجب
دیشب مثل دو شب گذشته بیخوابی به سرم زده بود. داشتم بهتون فکر می کردم. به سَم و سم یه کم بیشتر. چرا؟
اول اینکه خوب فکر دیگه خودش می ره این ور اون ور .دست خودم که نیست
دوم اینکه فکر کردم من این دو تا قر رو کمتر انگار می شناسم. اصلا فکر کردم شاید ما بعد از 12 سال بهتره یه کم همدیگر رو بهتر بشناسیم. به هر حال تا 3-4 سال دیگه می رسیم به سن عزیز 30 سالگی
اینجا جای خوبیه. تصور کنیم رفتیم یه کافی شاپ تو شریعتی . نشستیم و گل می گیم گل می شنویم. بی خیال دنیا می گیم و می خندیم. من براتون مسخره بازی در میارم، فاخ بهش دامن میزنه. مر از ته دل می خنده و پره های بینی اش باد می کنه، سم و سم شیهه می کشند و آز سعی میکنه این لحظه ها رو با جزییات به خاطر بسپره و ازش لذت ببره
ته قهوه ها مون رو هورت می کشیم و آخرین قاشق بستنی مون رو با لذت لیس می زنیم. دیدین یهو وسط شلوغ بازی ها و الکی خوشی ها یه سکوت مسخره به وجود میاد. همه یه جا خیره می شن و بعد دوباره خند شون می گیره.همه تو ذهنشون دنبال یه چیز خنده دار تر می گردن تا چرخ خنده نیاسته
حالا بزاریم بیاسته. چرخ خنده رو می گم. حالا که دور هم هستیم. گل گفتیم و شنفتیم. قهوه و بستنی هامون رو خوردیم
بیان به جای دو تا دو تا ، تلفنی و رو در رو، حالا که دور هم جمع شدیم. یه کم حرف جدی بزنیم
دلم میخواد بیشتر بشناسمتون. دلم می خواد باهاتون حرف بزنم. ازتون بشنوم. یاد بگیرم. به حرفاتون فکر کنم. همتون کتاب می خونید.حرف دارید.ایده دارید. بیان با هم قسمتشون کنیم.البته به شرط اولویت به خنده و شوخی. یعنی بعد از خوردن قهوه و بستنی
آقا من از سم و سم و فاخ یه سوال دارم
شما در چه شرایطی حاضر هستید ایران بمونید ؟ اگه فردا صبح که پاشدید یه کار خوب ، منظورم فقط مالی نیست، اگه یه کاری که واقعا باهاش حال کنید بهتون بدن و درآمد خوبی هم داشته باشید که بتونید شرایط زندگی تون رو تا حدودی خودتون مشخص کنید .حاضر هستید ایران بمونید؟
مریم. تو چی؟ اگه فردا بهت بگن بیا صفحه ی هنر و فرهنگ رونامه ی شرق (رفع توقیف شد) دربیار حاضری برگردی؟ اصلا از زندگی چی می خوای. منظورم دقیقا نیست حدودا چی می خوای؟
از آز نمی پرسم . چون طی صحبت هامون اینطور استنباط کردم که آز ایران رو با تمام بدی هاش دوست داره. و دلش میخواد زودتر برگرده و کار کنه. آز فلسفه ی خودش رو داره که اتفاقا خیلی هم جالبه. خودش میاد و بهتون میگه
بچه ها منتظرم. لطفا خیلی کلی گویی نکنید و به قول همساده من "دل بدین""فففف فففففففف.
من دلم ریخت و آز شاهد این ریختن دلم بود وقتی خط آخر پست مر رو خوندم. 10 سال
عجب
دیشب مثل دو شب گذشته بیخوابی به سرم زده بود. داشتم بهتون فکر می کردم. به سَم و سم یه کم بیشتر. چرا؟
اول اینکه خوب فکر دیگه خودش می ره این ور اون ور .دست خودم که نیست
دوم اینکه فکر کردم من این دو تا قر رو کمتر انگار می شناسم. اصلا فکر کردم شاید ما بعد از 12 سال بهتره یه کم همدیگر رو بهتر بشناسیم. به هر حال تا 3-4 سال دیگه می رسیم به سن عزیز 30 سالگی
اینجا جای خوبیه. تصور کنیم رفتیم یه کافی شاپ تو شریعتی . نشستیم و گل می گیم گل می شنویم. بی خیال دنیا می گیم و می خندیم. من براتون مسخره بازی در میارم، فاخ بهش دامن میزنه. مر از ته دل می خنده و پره های بینی اش باد می کنه، سم و سم شیهه می کشند و آز سعی میکنه این لحظه ها رو با جزییات به خاطر بسپره و ازش لذت ببره
ته قهوه ها مون رو هورت می کشیم و آخرین قاشق بستنی مون رو با لذت لیس می زنیم. دیدین یهو وسط شلوغ بازی ها و الکی خوشی ها یه سکوت مسخره به وجود میاد. همه یه جا خیره می شن و بعد دوباره خند شون می گیره.همه تو ذهنشون دنبال یه چیز خنده دار تر می گردن تا چرخ خنده نیاسته
حالا بزاریم بیاسته. چرخ خنده رو می گم. حالا که دور هم هستیم. گل گفتیم و شنفتیم. قهوه و بستنی هامون رو خوردیم
بیان به جای دو تا دو تا ، تلفنی و رو در رو، حالا که دور هم جمع شدیم. یه کم حرف جدی بزنیم
دلم میخواد بیشتر بشناسمتون. دلم می خواد باهاتون حرف بزنم. ازتون بشنوم. یاد بگیرم. به حرفاتون فکر کنم. همتون کتاب می خونید.حرف دارید.ایده دارید. بیان با هم قسمتشون کنیم.البته به شرط اولویت به خنده و شوخی. یعنی بعد از خوردن قهوه و بستنی
آقا من از سم و سم و فاخ یه سوال دارم
شما در چه شرایطی حاضر هستید ایران بمونید ؟ اگه فردا صبح که پاشدید یه کار خوب ، منظورم فقط مالی نیست، اگه یه کاری که واقعا باهاش حال کنید بهتون بدن و درآمد خوبی هم داشته باشید که بتونید شرایط زندگی تون رو تا حدودی خودتون مشخص کنید .حاضر هستید ایران بمونید؟
مریم. تو چی؟ اگه فردا بهت بگن بیا صفحه ی هنر و فرهنگ رونامه ی شرق (رفع توقیف شد) دربیار حاضری برگردی؟ اصلا از زندگی چی می خوای. منظورم دقیقا نیست حدودا چی می خوای؟
از آز نمی پرسم . چون طی صحبت هامون اینطور استنباط کردم که آز ایران رو با تمام بدی هاش دوست داره. و دلش میخواد زودتر برگرده و کار کنه. آز فلسفه ی خودش رو داره که اتفاقا خیلی هم جالبه. خودش میاد و بهتون میگه
بچه ها منتظرم. لطفا خیلی کلی گویی نکنید و به قول همساده من "دل بدین""فففف فففففففف.
0 Comments:
Post a Comment
<< Home