به به ، به اینهمه رستگار
سلام
خدا رو شکر که سم عزیز هم رستگار شدن
امروز مدارک فاخ عزیز هم تحویل داده شد
منتظر جواب می مونیم
خیلی خنده داره ما هممون یه دوره توی مالزی تحصیل کرده باشیم
بعدا چقدر می تونیم بخندیم
خیلی یاد اون چایی و خرمای دربند میفتم
با اون بلالی که مثل غریب ها یه گوشه وایسادیم و خوردیم
کسی یادش هست اصلا؟
یادمه سم و سم یه کلاس زبانی می رفتن که ادای معلمشون رو در میاوردن
sensatin................................................
:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
امروز من و شاد رفتیم قسمت اداری دانشگاه
فاخ عزیز
اول اینکه لطفا اسمتون رو درست کنین توی قر
چون همه ی قشنگی این وبلاگ به مخفف منحصر به فرد اسم منحصر به فرد تر نوه ی فخری خانوم خدابیامرزه
بعد هم من امروز مدارک شما رو به همراه فیش بانکی مبلغ 60 رینگیت
و دو نسخه از پروپوزالتون تحویل دادم
فیش بانکی هم پیش منه الان به عنوان رسید
در واقع هزینه ی تقاضانامه کمتر از مقدار پولیه که شما برای من فرستادین
من محاسبه که کردم یه مقداری باید به شما برگردونم که میذارم کنار همین فیش
بقیه ی پول سم عزیز هم توی یه پاکته که خواستم بیام براتون میارم
گفتم بدونین که اگه مردم سر
ای چیزا نرم جهنم
سر یه چیزای دیگه ای برم :)
شما می تونین توی سایت دانشگاه وضعیت درخواستتون رو به وسیله ی
شماره ی پاسپورتتون پیگیری کنین
ایشالا که همه چی خوب پیش می ره
سم عزیز. امروز ما درخواست کردیم که نامه ی پذیرش شما رو به ما بدن
گفتن اصلش پست شده و کپیش رو می دن به ما
ما هم گرفتیم و وقتی اومدیم بیرون دیدیم که نامه ی یه سم دیگه ای رو که
اصلا دکتری می خونه دادن به ما
با اینکه شماره ی پاسپورتت رو هم داده بودیم
حالا شما یه پیگیری بفرمایین
اگه باز هم نرسید من تا قبل از اومدنم دوباره می رم اونجا و کپیش رو می گیرم
امروز من و شاد از دانشگاه رفتیم یه جای خیلی با مزه و محلی
یه رستوران چینی خیلی خیلی ساده
یه جایی که ادمهای بومی فقط می رن
کلی غذاهایی که نمی شد مزه ی هیچکدومش رو حدس زد
خیلی هم ارزون بود
خیلی
من هر چی تونستم کشیدم توی بشقابم
مغزم از اینهمه مزه قاطی کرده بود
فقط هم سبزیجات بود
بیچاره مغزم نمی دونست کجای خاطراتش باید دنبال تک تک این مزه ها بگرده
تا من بتونم بفهمم که اینا چیه
البته من بعضی هاش رو فقط تونستم اندازه ی یک هشتم قاشق چایخوری بخورم
بعدش هم رفتیم از دست فروشی میوه خریدیم
اینجا خیلی مرسومه که توی خیابون
میوه ی خورد شده می خرن
هندوانه. آناناس. مانگو . سیب . ....میوه های محلی
یه بار که هندوانه خریدم شور بود یه کم
فکر کنم شوری دست نشسته ی اون آدمی بود که خوردش کرده بود
اما امروزیه شور نبود
فکر کنم دستش رو به چیز شوری نزده بود
راستی یه چیزی هم خوردیم تو مایه های آیس پک
خیلی دوست دارم فاخ و سم عزیز خاطره ی آیس پک خوردنشون رو تعریف کنن
روی اون صندلیهای خنده دار
می گم فاخ جون. این نارگیل رو هم بیا بذاریم توی دسته ی معجزاتمون
خیلی عجیبه این میوه
روش سبزه وسطش چوبه توش مثل ژله است. بعد اینهمه آب نمی دونم از کجا میاره:) خیلی با مزه است
البته نارگیل بچه اینجوری
خب
دیگه خیلی شد
بفرمایین
بچه ها به من ایده بدین برای موضوع لطفا
رشته ی من ارتباطات انسانیه
چیزی به ذهنتون نمی رسه؟
سم عزیز. من اون مطلب رو هم پیگیری می کنم
( سر بسته حرف زدم بقیه نفهمن:) خیلی سر بسته)
من دیگه تموم شدم فعلا
0 Comments:
Post a Comment
<< Home