اه اه اه

حالم به هم خورد از بس اومدم اینجا هیچی نبود
خب به من چه که سخت کره بلاگر کار رو
چی می شه همتون مثل محسنه ی من دل بدین به کار
نمی دونم این مر داره چی کار می کنه
آدم دلش هزار راه می ره
به هر حال اومد خودم اینجا یه چیزی بنویسم لااقل نف دلش خوب باشه
یه کار به این سادگی رو نمی تونین انجام بدین:) اونوقت فاخ و آر به من می گن اسم عروسکت خرسی بوده ذهنت پیچیدگی نداشته!!حالا بری بگردی می بینی خودشون اسم مسلا یه سگ رو گذاشته بدن المیرا اونوقت به خرسی نارنجی من که سالهاست چشم نداره گیر می دن
*معنی این پست رو احتمالا فقط فاخ و آر می فهمن
چون این مطلب بر می گرده به قبل از هجرت سم اینا از ابوسعید به یخچال
خدا خیر بده به بابای سم که زندگی ما رو متحول کردن
یادتونه رفته بودیم دربند اون اولها که تازه با سم و سم دوست شده بودیم دوباره داشتیم در مورد اینکه از ایران بریم حرف می زدیم
1 Comments:
به به عجب عکسی ، عجب فضای صمیمی ای، عجب خانومای با شخصیتی، آدم حظ می کنه این جوونای برنا رو در آغوش هم می بینه:)
By
fakhereh, at 4:02 PM
Post a Comment
<< Home