قصه های من و علامه
سلام قرقیزیهای عزیز خوشحالم که همه خوبید و سرحال
می خوام براتون بیشرمانه ترین پیشنهادی رو که تا بحال به من شده تعریف کنم اونم توسط کجا و کی ...بله این دانشگاه علامه طباطبایی بیشرم بعد از کلی چزوندن منی که مخلصانه تمام وقتم رو براش گذاشتم از علم دوستی من سوء استفاده کرده و به من پیشنهاد دادن که چطوره شما شاگرد بیچاره 15 میلیون تومن در اقساط 4 یا 5 ساله بدین و توسط شرکت مهندسی پدرتون بورسیه شید و تشریف بیارید با هزار منت دکتر شید و با همه حماقتتون بشینید پیش بقیه دوستان نابغتون ...همه چی حالم رو به هم می زنه از طرفی این جامعه شناسی درست حسابی نداشتن این مالزیاییها و معطلیه دست کم تا عیدش بعدش هم نداشتن کرس در دکترا که خیلی آموزندست و واقعا حیفه که نباشه از طرف دیگه کرس سه ترمی علامه که می دونم خیلی گذروندنشون به باسوادتر شدنم کمک می کنه ، اعتبار کم مدارک دانشگاهی مالزی درنظام دانشگاهی ایران لااقل در رشته من و درنهایت پایان نامه ای که اراده کردم موضوعی مشترک در رابطه با دینداری ایران و مالزی انجام بدم ....از طرف دیگه آرزوی فرار از این دیوونه خانه و زندگی مستقل با عزیزترین دوستانم در یه جای بهترورفتن از اونجا به یه خارج واقعی:) و کندن قال این زبان لعنتی ... شما همه می دونید چقدر فرهیخته ای جهانی شدن برای من مهمه من عاشق درس خوندنم وحاضرم همه چیز زندگیم رو وقفش کنم من عاشق یادگرفتنم اما کسی براش مهم نیست..... خلاصه با این شرایط تصمیم گرفتن بین موندن و رفتن خیلی برام سخت شده نمی دونم چیکار کنم دیگه مهلت زیادی هم ندارم یه کم دیگه این وضعیت ادامه پیدا کنه دیوونه میشم درست حسابی کاش نف جون رفته بودی استرالیا یا کانادا..............درضمن به اطلاعتون می رسونم که من معلم شدم اونم در دبیرستان هدی اونم معلم اقتصاد سال دوم می خوام معلمی رو تجربه کنم برام جالبه این چهارمین شغل بی ربط من در این مدت کوتاه زندگی شغلیمه حال می کنید ثبات قدم رو اینم زود ول می کنم نگران نباشید:) قربان همهتون اگه پیشنهادی داشتید خوشحال می شم بخونم
می خوام براتون بیشرمانه ترین پیشنهادی رو که تا بحال به من شده تعریف کنم اونم توسط کجا و کی ...بله این دانشگاه علامه طباطبایی بیشرم بعد از کلی چزوندن منی که مخلصانه تمام وقتم رو براش گذاشتم از علم دوستی من سوء استفاده کرده و به من پیشنهاد دادن که چطوره شما شاگرد بیچاره 15 میلیون تومن در اقساط 4 یا 5 ساله بدین و توسط شرکت مهندسی پدرتون بورسیه شید و تشریف بیارید با هزار منت دکتر شید و با همه حماقتتون بشینید پیش بقیه دوستان نابغتون ...همه چی حالم رو به هم می زنه از طرفی این جامعه شناسی درست حسابی نداشتن این مالزیاییها و معطلیه دست کم تا عیدش بعدش هم نداشتن کرس در دکترا که خیلی آموزندست و واقعا حیفه که نباشه از طرف دیگه کرس سه ترمی علامه که می دونم خیلی گذروندنشون به باسوادتر شدنم کمک می کنه ، اعتبار کم مدارک دانشگاهی مالزی درنظام دانشگاهی ایران لااقل در رشته من و درنهایت پایان نامه ای که اراده کردم موضوعی مشترک در رابطه با دینداری ایران و مالزی انجام بدم ....از طرف دیگه آرزوی فرار از این دیوونه خانه و زندگی مستقل با عزیزترین دوستانم در یه جای بهترورفتن از اونجا به یه خارج واقعی:) و کندن قال این زبان لعنتی ... شما همه می دونید چقدر فرهیخته ای جهانی شدن برای من مهمه من عاشق درس خوندنم وحاضرم همه چیز زندگیم رو وقفش کنم من عاشق یادگرفتنم اما کسی براش مهم نیست..... خلاصه با این شرایط تصمیم گرفتن بین موندن و رفتن خیلی برام سخت شده نمی دونم چیکار کنم دیگه مهلت زیادی هم ندارم یه کم دیگه این وضعیت ادامه پیدا کنه دیوونه میشم درست حسابی کاش نف جون رفته بودی استرالیا یا کانادا..............درضمن به اطلاعتون می رسونم که من معلم شدم اونم در دبیرستان هدی اونم معلم اقتصاد سال دوم می خوام معلمی رو تجربه کنم برام جالبه این چهارمین شغل بی ربط من در این مدت کوتاه زندگی شغلیمه حال می کنید ثبات قدم رو اینم زود ول می کنم نگران نباشید:) قربان همهتون اگه پیشنهادی داشتید خوشحال می شم بخونم
0 Comments:
Post a Comment
<< Home